|
تهاجم ملخها بين يدي المهدي موت أحمر وموت أبيض وجراد في حينه وجراد في غير حينه أحمر كالدم ... پيش از ظهور مهدى مرگ سرخ و سفيد و حمله ملخها در هنگام و نابهنگام كه چون خون قرمزند خواهد بود. رانش كوه با روستاي لبد چه كرد اشاره: در يكي از روايتهايي كه در باب علائم آخرالزمان وارد شده مي خوانيم: سيكون في آخر الزمان خسف و قذف و مسخ در آخرالزمان خسف، قذف، و مسخ واقع خواهد شد. خسف: به معناي فرو رفتن در زمين است و قذف: به معناي پرتاب چيزي از مكاني به مكان ديگر است، كه از آن جمله است پرتاب سنگ، معناي مسخ نيز دگرگوني سيرت و صورت چيزي است به شكلي جز آنچه هست. مثلا تبديل شدن انسان به حيواني همچون خوك و يا ميمون.
در اينكه اينگونه وقايع در آخر الزمان رخ مي دهد جاي ترديد نيست، زيرا اين موضوع در روايات بسياري مورد اشاره قرار گرفته است. اما اينكه چه وقايعي را مي توان به عنوان مصاديق اين روايات ذكر كرد محل تأمل است، و واقعا نمي توان گفت كه فلان واقعه طبيعي كه در فلان منطقه رخ داده مصداق واقعه پيش بيني شده در روايات ياد شده است يا خير؟ اما توجه به حوادث و رويدادهايي كه هر از چند گاه در گوشه و كنار جهان رخ مي دهد و برخي از آنها نيز در نوع خود بي نظير هستند خالي از فايده نيست و حداقل مي تواند ما را به تأمل بيشتر در موضوع آخرالزمان و نشانه هاي ظهور وا دارد. با اين مقدمه توجه شما عزيزان را جلب مي كنيم به گزارش رويدادي كه در يكي از مناطق كشورمان رخ داده و در مطبوعات منعكس شده است. در مشاهدات علم زمين شناسي هرگاه جنس لايه اي تحتاني كوه سست تر از طبقات فوقاني آن باشد، اين عامل بر اثر آب و رطوبت و همچنين فشار لايه هاي فوقاني آن، در جائي كه مشرف به دره باشد باعث حركت اين قسمت خواهد شد يعني طبقات بالايي كوه به سمت پايين آن سقوط كرده و جا به جا مي شود كه اصطلاحا به آن رانش كوه مي گويند و نمونه بارز آن يك دو سال قبل در يكي از روستاهاي اطراف شهرستان بانه اتفاق افتاد كه بر اثر رانش كوه چندين خانه كه در دامنه كوه بنا شده بود زير خروارها سنگ و خاك مدفون گشت و نمونه ديگر آن در سال 76 در جاده هراز به وقوع پيوست كه باعث تخريب قسمتي از جاده شده و تعدادي ساختمان را نيز در خود مدفون نمود. اما در 12/1/77 در روستاي لبد از توابع شهرستان فارسان در دامنه كوه كي نو ( چهار محال بختياري ) وضعي متفاوت از ساير نقاط و حتي جهان اتفاق افتاد كه علم زمين شناسي از تفسير آن عاجز است. ساعت 45/6 بعدازظهر و هنگامه غروب است. آفتاب در پشت كوههاي غرب پنهان گشته و هوا رو به تاريكي است و در خانه هاي روستايي منطقه كوهستاني، فانوسها روشن مي شود، گوسفندان از چرا برگشته و در اغلهاي خود آرميده اند و مرغها به لانه هاي خود خزيده و در آبادي سگها با عوعوي خود ضمن اعلام حضور مشغول نگهباني از روستا مي باشند. روستاييان در حالي كه روز پر تلاشي را پشت سر گذاشته اند در كلبه هاي خود جا خوش كرده احتمالا همسران خانواده در تدارك شام مختصر اعضاي خانه مي باشند و تعدادي هم خسته از كار روزانه در حالي كه پشتي هاي خود تكيه داده اند و در افكار خود مسائلي را كه در روز بر آنان گذشته است مرور مي كنند و لابد براي فرداي خود نقشه مي كشند، كسي چه مي داند، شايد فردايي نباشد. كه داند بجز ذات پروردگار كه فردا چه بازي كند روزگار روستاي لبد بر عكس سمت مقابل كوه كه شيب تندي دارد در قسمتي از دره قرار گرفته است كه تا حدودي امكان احداث كلبه هاي روستايي و نگهداري احشام در آن وجود دارد. ناگهان در آن سوي دره يعني در مقابل روستاي لبد واقعه عجيبي اتفاق مي افتد كه مشابه آن را از ازمنه قديم تا كنون در هيچ جاي دنيا كسي سراغ ندارد و بجز اشاراتي كه در قرآن كريم به آن شده ( آيه 4 سوره اعراف ) مورد ديگري در تاريخ ثبت نشده است. صداي مهيبي شنيده شده و گرد و غبار عظيمي هوا را تاريكتر از شب تيره مي كند. انگار محشري بر پا گرديده، پس از انعكاس اين صداي عجيب در كوهستان و منطقه، روستاييان پايين دست واقع در امتداد دره، چون شب است فانوس بدست در كنار جاده مشرف به دره مجاور روستاي خود كنجكاو شده، سمت و سوي حادثه را در بالا دست خود كه همين روستاي لبد است، مي نگرند اما چون شب كوهستان همه جا را زير چتر سياه خود پنهان كرده، بجز خاموش شدن تنها منبع روشنايي روستاي لبد يعني فانوسها چيز ديگري را درك نمي كنند، اما اين را ميدانند كه آن صداي مهيب كه تا آن هنگام دهشتناك تر از آن را نشنيده اند، اتفاق مهمي در بطن خود دارد، اما چه كنند چون شب است و همه جا پرده سياهي كشيده شده و راه مال رو است. دسترسي به روستاي مورد نظر در روز غير ممكن است و دشوار تا چه رسد به شب تار، لاجرم تنها كاري كه مي توانند بكنند اين است كه فانوس بدست تا صبح بيدار بمانند و دره را مشاهده كنند، چنانچه سيلي در كار باشد، زودتر باخبر شده، خود و اعضاي خانواده را در جاي امن تري هدايت كنند، تا در حالي خواب غافلگير نشوند، بايد منتظر بمانند تا چراغ روز همه جا را روشن كند. وقتي سپيده سر مي زند، اهالي روستاي پايين دست مي خواهند بدانند آيا براي روستاي لبد اتفاق افتاده است يا نه؟ ولي هر چه نگاه مي كنند كمتر مي يابند. انگار چنين روستايي در بالا دست آنان به آن همه آثار و علائم وجود نداشته است، ولي مگر چنين چيزي ممكن است؟ شايد چشمان آنان از سو افتاده است. اينطور چنين چيزي دستگيرشان نمي شود، بايد تكاني خورد و بايد از نزديك ديد كه چه شده است. لذا حركت مي كنند و با دلهره و زحمت فراوان خود را به محل روستاي لبد مي رسانند، اما لبدي وجود ندارد، نه خانه اي و نه اهالي روستا و نه آغلي و نه گاو و گوسفندي و نه باغي و نه درختي و ميوه اي و نه… خداي من اصلا جنبنده اي در اينجا پر نمي زند و آثار حياتي در اين روستا مشاهده نمي شود به جز خاك و سنگهاي تازه جابجا شده چيز ديگر رويت نمي گردد، دره سالم است و شكل طبيعي خود را دارد و نهر خشك آن پا بر جاست. ولي در آن سوي دره و در كمركشي كوه انگار توده عظيمي از كوه را تازه از آن جدا كرده اند، اما چگونه و به كجا برده اند؟! مگر مي شود اين همه خاك و سنگ را يك شب به اين سمت دره آورد، و روستاي لبد را با آن همه آثار و علائم و خانه ها و باغها در زير آن مدفون كرد؟ اما پس از كاوشهاي بعدي معلوم مي شود قطر اين توده هاي خاك به 70 متر مي رسد، باور كردني نيست، اما چشم بينا هيچوقت اشتباه نمي بيند همان را مي بيند كه در معرض ديد است، هزاران تن خاك و سنگي كه از كمركش كوه مجاور جدا شده اگر سقوط مي كرد يعني اگر رانش داشت با آنهمه حجم عظيمي كه داشت نمي توانست دره زير پاي خود را به دليل وسعت زياد آن پر كند و به آن تغيير وضعيت بدهد، تا چه رسد به اينكه اين سوي دره بيايد و كل روستا را زير خود مدفون كند .پس چه شده است؟ مثل اين است كه ميليونها تن سنگ و خاك از كوه مجاور جدا كرده و در منجنيق گذاشته و از بالاي دره به سوي روستاي لبد پرتاب نموده اند كه در آن واحد روستاي فوق را زير خود مدفون كرده و فرصت عكس العملي به هيچ جنبنده اي در اين واقعه داده نشده است بيننده: 79
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com All right reserved Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team |